تبليغاتX
صفرآخر

صفرآخر

بدعت یا سنت؟!

بر سر و سینه میزند پیراهن پاره میکند خود را سیاه و کبود میکند بی آنکه حتی ذر ه ای از آنچه انجام میدهد را دریابد...این روزها ودر ماه محرم این صحنه ها که آرام آرام میرود تا تبدیل به یک بدعت شود بیشتر به چشم میخورد. عزاداری ماه محرم و گریستن در سوگ امام سوم شیعیان به هیچ وجه در راستای آنچه نیست که ما امروز میبینیم .قریب به اتفاق کسانی که برای حسین میگریند شاید از فلسفه قیام حسین نیز آگاه نباشند و اصلا ندانند که این همه زاری و بر سر سینه زدن برای کسی که ۱۴۰۰ سال پیش در جایی به نام کربلا کشته شده است برای چیست..براستی کدامیک از اینها معنای واقعی این قیام و جمله بلندی چون اگر در دنیا دین ندارید لااقل آزاده باشید را در یافته اند؟امام حسین اگر محتاج بر سرو سینه زدن آنهایی بود که امروز به نام دین و دینمداری مردم را در باتلاقی از اندیشه های واپس زده دینی قرار داده اند بدون شک قیام نمیکرد.قیام حسین بیش از آنکه یک قیام تبلیغ مابانه باشد یک قیام آزادیخواهانه و یک قیام کاملا مردمی بود که در عصر جهل نمو پیدا کرد .درست در نقطه مقابل ظلم و دیکتاتوری که حکومت را از آن خود میدانست.بدور از هرگونه تفکر ناسیونالیستی دینی این چنین قیامهایی که در مقابل زور به وجود می آیند را باید ستود اما افسوس که امروز بدعتها را به نام اینکه سنت است رواج داده اند... 
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 20:47  توسط محمد  | 

شبهای بدون برره...

تقریبا از اوایل پاییز بود که بار دیگر مهران مدیری به همراه گروهش در تلویزیون رویت شدند..در ابتدا کسی فکرش را نمیکرد که شبهای برره تا این اندازه که امروز در میان مردم طرفدار دارد بتواند چنین روند رو به رشدی را در عرصه جذب مخاطب به خود ببیند اما هرچه آرام آرام به روزهای پایانی پخش این مجموعه تلویزیونی نزدیک میشویم دلتنگیهای مردم برای این مجموعه بیشتر میشود مردمی که چیزی در حدود ۴ ماه با این مجموعه زندگی کرده اند .به جرات میتوان اذعان داشت که تا کنون هیچ برنامه طنزی تا این حد در میان مردم تاثیر گذار نبوده است البته منظورم از تاثیر گذاری تاثیر بر روی حرف زدن عادی و روزمره مردم نیست بلکه نوع نگاه مردم به این مجموعه طنز است.

.اما راز این اثر گذاری در چیست؟ در اینکه مهران مدیری یکی از بنیانگذاران طنز نوین تلویزیونی بعد از انقلاب در تلویزیون است شکی نیست .مهران مدیری از همان روزهای نخستین حضورش در صدا وسیما که فکر کنم با برنامه نوروز ۷۲ آغاز شد نشان داد که خواستار نگاهی نو و جدید به طنز اجتماعیست.در طی این سالها مهران مدیری این خواسته اش را با مجموعه ای پاورچین..نقطه چین وبالاخره در مجموعه شبهای برره که نوع تکامل یافته ای از دو اثر قبلیست به اثبات رسانیده است.نوع نگاه نویسنده برنامه به مشکلات و کمبودهایی که جامعه ما سالهاست با آن دست به گریبان است از نقاط قوت این مجموعه است پیمان قاسم خانی و نویسندگان جوان این مجموعه به خوبی از پس بیان مسائل روز جامعه ما بر آمده اند تا جایی که حتی کسانی که در این مجموعه از آنها انتقاد شد زبان طنز را زبان توهین دانستند.به راستی که جامعه ای که توان نقد پذیری در آن حداقل باشد به هیچ عنوان پیشرفت را در خود نخواهد دید.حتی اگر در ظاهر امر موافق با اشتباهاتش باشد..اما هر چه بود این مجموعه با یک کارنامه درخشان از خود به پایانش نزدیک میشود و خاطرات خوب وبدش در ذهن مردم خواهد ماند مردمی که تا هفتهای دیگر باید شبهای بدون برره را آغاز کنند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 0:34  توسط محمد  | 

پشت شیشه برف می بارد...

سرمای بهمن ماه خیلی زودتر از آنچه فکرش را میکردیم رسید...سرمایی که دامنگیر همه شهرهای ایران

شده است.سال گذشته که آن برف ۲ متری در گیلان بارید تا ۳ روز نه از آب خبری بود نه از برق رفت  وآمد بین شهری هم که تنها به لطف پاهای مبارکتان انجام میشد .برای طی یک فاصله ۱ ربعه بین دوشهر مجبور بودی ۵-۶ ساعت پیاده بروی! چه بسا مسافرانی که غافلگیر شدند وبین راهها گرفتار شدند..امروز گیلان نخستین برف زمستانیش را به چشم دید.برفی که به شدت برف پارسال نبود.اما گویا مامورین شهرداری و راهداری از همین امروز برای مقابله با عوارض احتمالی برف آماده شده اند..در خیابان که را ه میروی ماشینهای شهرداری در گوشه وکنار خودنمایی میکنند اما اثری از سرنشینان نیست!بعضیها میگویند این ماشینها دکوریند اینها منتظرند برف۲ متری بیاید آنوقت اقدام کنند!!دیگری میگوید نه بابا اینجوریها هم نیست سر وقت می آیند..یکی دیگر را دیدم که از امکانات و عمران وآبادی حرف میزد  میگفت :شنیده ام قرار است آقای رییس جمهور اوایل سال آینده به گیلان بیاید ومحرومیتهای این مردم را به چشم ببیند انشاالله که او بیاید و راحت شویم!!پیش خود گفتم که دریغا ّ این مردم چقدر امیدوارند!! در میان این همهمه های خیابانی نگاهم به پیرمرد خمیده ای افتاد که عصایی در دست داشت .نگاهی به آسمان که دانه های سفید برف از آن به پایین فر و می افتاد انداخت و آهی کشید و حرارت بازدمش بخار سفیدی را در فضای اطراف دهانش ایجاد کرد..بی اختیار به یاد شعر اخوان ثالث افتادم که میگوید:نفس کز گرمگاه سینه می آید برون ابری شود تاریک چو دیوار ایستد در پیش چشمانت...سلامت را نخواهند پاسخ گفت...هوا بس ناجوانمردانه سرد است..

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 0:12  توسط محمد  | 

انرزی اتمی یا سلاح اتمی؟!

این روزها صحبت از انرژی هسته ای و سلاح اتمی در کوچه وبازار نمود خاصی پیدا کرده است .رویکردهای مختلف و دیدگاههایی که هر کسی به فراخور اطلاعاتش عرضه میکند در نوع خود شنیدنیست.به دور از هرگونه جبهه گیری سیاسی شاید بتوان این افراد را به سه دسته تقسیم نمود: دسته اول آنهایی هستندکه کلا با همه چیز مخالفند حتی اگر دلیلی هم نداشته باشند! دسته دوم آنهایی هستند که با اصل موضوع موافقند اما با برخی از مواضع مشکل دارند دسته سوم آنهایی هستند که کلا ساخته شده اند که بگویند انرژی هسته ای حق مسلم ماست این افراد رویکرد کاملا مشخصی دارند و در چنین مواقعی کاسه داغتر از آش میشوند حتی اگر ندانند که این هسته همان هسته میوه است یا خیر!در تممی این روزها که بحث از انرژی هسته ای به میان آمده شاید عدم آگاهی مردم از انرژی هسته ای و فواید ومضرات آن خود باعث بروز چنین اظهار نظرهایی شده است اما آنچه به نوبه خود حائز اهمیت است بالا رفتن سطح دانش جامعه در این زمینه است جامعه ای که آگاه نباشد نظرات نا آگاهانه نیز خواهد دادوبه تبعات آن مشکلات روز به روز بیشتر خواهد شد تا جایی که در پایان ماجرا کسی نخواهد دانست که حالا انرژی اتمی هم داشته باشیم مثلا چه میشود مردم دارند از گرسنگی میمیرندآنوقت…وهمان داستان همیشگی که همواره بلای جان ای مردم در تاریخ بوده است

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 1:30  توسط محمد  | 

بعداز مدتها بالاخره یکی از تیمهای فوتبال مطرح اروپایی آنهم در این شرایط وانفسای شیر توشیری که اروپاییها چپ چپ به ما نگاه میکنند حاضر به مسابقه در ایران شد اگرچه حریفش آنچنان که باید وشاید این روزها یقه گیر نیست اما امروز بد جوری به پل وپایش چسبیده بود و اگر آن دروازه بان گربه سان مونیخی ها نبود شاید حالا باید به تساوی با بایرن مونیخ افتخار میکردیم..به هر حال در این شرایط که اخبار ضد ونقیضی پیرامون حضور وعدم حضور تیم ملی ایران در جام جهانیست شاید این دیدار بتواند به نوعی سیاست را از ورزش جدا کند .چیزی که ممکن شدن آن فوتبالیها را جریحه دار خواهد کرد...

در همین حال وهوا احمدی نژاد در قشم به سر میبرد ...مردی که که گویا با احمدی نژاد کار داشت به هنگام سخنرانی وی از میان جمعیت فریاد برمی آورد که آقای رییس جمهور من با شما کار دارم!!!احمدی نژاد در جواب او به مامورین انضباطی میگوید که اجازه بدهید بیاید.حال حرف مرد چه بود ..اینکه مدت چند ماه است از شهرشان گازوییل قاچاق میشود..حالا جواب احمدی نژاد چه بوده بنده بی خبرم.ولی باید  موضوع جالبی باشد که حتما روزهای آینده گندش در خواهد آمد...

 اینهم المانیهایی که در آزادی بودند:

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 0:21  توسط محمد  |